تبليغاتX
دست نوشته های طوبی




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ما بی شماریم و تو تویی

سلام سلام سلام

خوبین؟؟؟؟؟ وای ببخشید تو این مدت نبودم..... خب امروز با یه متنی اومدم... و صد البته عاشقانه نیست

 

شاید توانستی تمام بیلیوردها خیابان ها را بگیری اما پوسترهای میان دستهایمان را نه

شاید توانستی اتوبوسهایت را به وعده و وعید پر کنی اما خیابان های سبز شهر را نه

شاید بتوانی رای مرا جور دیگری بشمری و نشانمان دهی اما انتخابم را نه

شاید بتوانی رسانه را فیلتر کنی اما چشمانمان را نه

شاید بتوانی به بهانه مملکت را تعطیل کنی اما عقل مارا نه

شاید بتوانی اینترنت را فلج کنی اما پاهای ما را نه

شاید بتوانی  اس ام اس را قطع کنی اما ارتباط دلهایمان را نه

شاید بتوانی مچ بند های ما را از ما بگیری اما چفیه هایمان را نه

شاید بتوانی پرچم هایمان را بگیری اما نژادمان را نه

شاید بتوانی مسیرمان را تغییر دهی اما هدفمان را نه

شاید بتوانی مطالباتمان را نشنوی اما الله اکبر هایمان را نه

شاید بتوانی روزنامه هایمان را خفه کنی اما حنجره هایمان را نه

شاید بتوانی شادی مان را بگیری اما امیدمان را نه

شاید بتوانی ایدئولوژی ها را بگیری اما خدا را نه

شاید بتوانی جسممان را زندانی و در بند کنی اما اندیشه هایمان را نه

شاید بتوانی ریاست جمهوری را بگیری اما وطنم را نه

پس در اصل تو هیچکاری نمی توانی بکنی و فقط داری تقلا می کنی

اما...

ما نمیتوانیم بیلیوردها را بگیریم اما خیابان ها را می توانیم

ما نمیتوانیم اسلحه بدست بگیریم  و چماق اما مشت می توانیم

ما نمیتوانیم اتوبوس ها را پر کنیم اما کوچه ها را می توانیم

ما نمیتوانیم رای ها را بشمریم اما آدم ها را می توانیم

ما نمی توانیم به مردم دروغ تحویل دهیم اما امید را می توانیم

ما نمی توانیم بر مردم تیر ببندیم اما دل می توانیم

ما نمی توانیم بر مردم خاکستر مرگ بباریم اما باران عشق می توانیم

ما نمی توانیم چکمه به کار اندازیم اما اندیشه را می توانیم

ما نمی توانیم رسانه بگیریم اما قلم و کاغذ می توانیم

ما نمی توانیم مملکت را تعطیل کنیم اما دل خوش تو را می توانیم

ما نمی توانیم اینترنت را فلج کنیم اما استبداد را می توانیم

ما نمی توانیم جایگاه تو را بگیریم اما مقبولیتت را می توانیم

ما نمی توانیم چکمه هایتان را بگیریم اما قدرتتان را می توانیم

ما نمی خواهیم ریاست را بگیریم اما حقمان را می توانیم

ما نمی خواهیم خون تو را بگیریم اما وطنمان را می توانیم

پس ما می توانیم خیلی کارها بکنیم ... پس ما پیروزیم...

ما خدا را داریم ... پس بترس... چرا که ما خدا را داریم... ما عظمت را داریم ... ما همه را داریم. چرا که ما دروغ نمی گوییم ... چرا که ما حق زیر پا نمی گذاریم ... چرا که ما خون نمی ریزیم...

چرا که ما حتی سیلی به صورت کسی نمی زنیم... ما خیلی وقت است که پیروزیم و نیازی نداریم

که پیروزیمان را تو اعلام کنی چرا که ما حنجره هایمان فرصت شنیدن صدای تو را به ما  نمی دهد... چرا که ما بی شماریم و تو تویی... چرا که ما بی شماریم و تو تویی ... چرا که ما بی شماریم و تو تویی... چرا که ما بی شماریم و تو تویی...


[+] نوشته شده توسط طوبی در 22:59 | |






و شاید محکوم به مرگ

سلام خوبین؟؟؟؟؟ عیدتون مبارک ببخشید چند وقتی نبودم یه مشکلی برام پیش اومده برام دعا کنین

باور نمی كنی كه این روزها چقدر دلم گرفته
باور نمی كنی كه خنده هایم چه بغض هایی را در خود پنهان دارد
آری ...
من ...

با دقایقم ... با زندگیم لجبازی می كنم !
غروب بار سنگین دلتنگی مرا هر شب به دوش می كشد
سنگینی پلكهایم و نگاهی كه دیدن را از یاد برده
كوركورانه زیستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم
واژه هایم گرد و غبار گرفته

من !
باور كن كه باورت كردم ...
باور كن كه بی تو بی باور شده ام !
من !
زندگیم را تمام كردم
حالا نفس كشیدن منت سرم می گذارد !
حس می كنم ...
هوای اینجا سرد و سنگین است
تو ای عشق من دیگر نگو خداحافظ !
اگر می روی بدون وداع برو ...
گله ای نیست !
ببین !

نقاشی عشق می كشم و
گم شدن در نگاه تو كه آرامش می دهد
نبض سكوت حرفی برای گفتن دارد ! ببین !
دستانم را ببین
چشمان ترم را ببین
ببین سكوتم چه حرفهایی را تحمل می كند !
به خاطر تو ...
نامت را هر روز زمزمه می كنم
مبادا یادم رود
كه روزی ... زمانی ... عاشقت بودم !
آری ... عاشق
خیال نكن دیوانه شدم ...
اگر این دیوانگی ست من عاشق این دیوانگیم !
ما محكومیم... محكوم به زندگی !
و شاید محكوم به مــــــرگ . . .
و نه محكوم به نا باوری و نه محكوم به نابودی خود...........


[+] نوشته شده توسط طوبی در 19:45 | |






وصیت عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند .

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد .

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد .

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد .

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد .

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد .

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود .

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد .

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق  از وجودم محو شود.

 الهي به اميد تو

دلم ميخواست گل سرخي بودم كه سرخي گلبرگهاي ظريف عشقم گواه بر خونين بودن قلب شكسته ام باشد.

دلم ميخواست آفتاب عشقي بودم كه در آن طلوع مجدد دوستيها را پيدا ميكردم.

دلم ميخواست باران شب وصال بودم تا هر دو با هم در زير قطرات عشق به ديار با تو بودن هجرت را آغاز ميكرديم.

دلم ميخواست دو پرنده ي رها بوديم تا به درياي دوستي سفر ميكرديم؛ دريايي كه مرغان آسمانيش نغمه هاي به هم رسيدن را سر ميدهند.

دلم ميخواست سرزمين سبز رستن بودم تا در دامن دشت متانت؛ همچون قاصدكان رقصان در فضاي عشق ميرقصيدم.

و دلم ميخواست به دياري ميرفتيم كه مردمان آن ديار با عشق بيگانه هستند و ما همچون جويبار دوست داشتن در آن ديار تنهاييها جاري ميشديم و كلبه اي از پاكيها؛ لطافتها بنا ميكرديم

و اينست آغاز عشق ابدي در ديار بي پناهي ها...


[+] نوشته شده توسط طوبی در 15:52 | |






این روزا

این روزها همه از حرف می زنند. هر کس از چیزی
کسی از گرانی ناله می کند. دیگری از حجاب
سیاست هم که بالاتر از هم باقیست. راستگویی در سیاست معنا ندارد. همه سخن می گویند. چهره هیچ کس مشخص نیست.
گاهی دوست وگاهی دشمن.
معمولا از همه طرف همه می کنند.
کافیست خوب بنگرید. بالا یا پائین. جلو یا پشت سر. چه کسی می داند؟
گاهی مفید بودن دیگر معنا پیدا نمی کند. یا همه مفیدند یا همه زیان آور. فکر می کردم بزرگ شدم.
ولی همیشه چیزی باعث دیده شدن واقعیت می شود. یک فیلم؟ یک رابطه؟ یک سخن؟
همیشه بر این باورم که یک شاگردم. شاگرد همیشه در پی یافتن تازگی های این سو و آن سو می رود.
ولی بد از روزی که این شاگرد تنبل باشد.
چه کسی به او اهمیت می دهد. وقتی کسی به خودش اهمیت نمی دهد چه انتظاریست که دیگران به او اهمیت دهند.
آه زندگی
به کدامین سو مرا می بری؟
می خواهی مرا برنجانی؟
شاعر شوم یا دزد؟
کودک شوم یا دروغگو؟
چه کنم که آنچه می خواهم از برای دیگران نیست.
من کسی نیستم جز یک زندگی. زندگی که دوست دارد تنها باشد. ولی چرا؟
هیچ کس جز خود او نمی داند ؟!

 


[+] نوشته شده توسط طوبی در 16:53 | |






اسرار دیده ها

عاشقتر از دلم کیست؟ در وصف ماجرایش

از آسمان ببارد آوای ناله‏هایش

لیلی اگر به عشوه بر من ستم روا داشت

باز عاشقانه گویم جانم شود فدایش

گر امر داد به زنجیر پایم درون آن گیر

فرمانبری نمایم خواهم فتاد به پایش

من عاشقانه مستم در هر کجا که هستم

آری چو مِی‏پرستم از باده نگایش

ای عاشقان کجایید؟ درد مرا بیابید

گویید کجا بجویم آئینه سرایش

«صالح» دمی بخود آی رویی به «لیلی» بنمای

تا با دلت بگوید «اسرار دیده»هایش


[+] نوشته شده توسط طوبی در 14:9 | |






لالالالا

لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره       هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره

همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه       كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره

لالالالا نــــــخواب بازم ســـفر رفـــت        نمــــــيدونم به كــــارون يا خزر رفـــــــت

فقــــط دردم ايـــــنه مثـــــــل هـــميشه        بـــــدون اطــــلاع و بـــــي خـبر رفـــــــت

لالالالا نــــــخواب ميدونـــه جنگــــــه        دست هر كـــــــي مــــي بيني يــه تفنگــــه

يـــــــه عــــمر دور چشماش گشتم اما        نفهــــميـدم كه اون چشــــما چــــه رنـگـــه

لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا        ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا

بشيـن بــازم دعــا كن واســه اون كــه       مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها

لالالالا نـــــخــــــــواب اون راه دوره        خدا مــي دونه كــــه حـــالــش چــه جـوره

تـوي خلوت مي گم اينجا كـسي نيست        خداييــش كـــــه دلــــم خيـــلي صــــــبوره

لالالالا نـــــخواب تـيـره ست چراغـم        مـثـله آتــــش فــــشون ميــمونه داغـــــــــم

به جونه گــــلدونا كم غصه اي نيسـت        هـــزار شـــب شــد نيومد بــــاز ســراغــم

لالالالا نخـــواب خواب كه دوا نيست        دل ديــــونه داشتــن كـــه خـــطا نـيـســــت

ميگن دسـت از سرش بـردار، نـميشه        آخــه عــاشق شــدن كه دست ما نـيـســــت

لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم        كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم

چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟       مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟

لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن       مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن

بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه       كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن

لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راهه       هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاهه

مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن        دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاهه

لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي        كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي

تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن        بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟

لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده        اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده

اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي       دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده

لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله       مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله

من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم       ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله!

لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه       واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه

يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست        يكي پلكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه

لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه        هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه

تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست       پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه

لالالالا نــــخواب ايـــــنجا سيـــــاهي       پــــــر امـــــــا تـــو تــــنگ قـصـه مـاهـي

اوني كه مـاهـا رو بيـدار نگـه داشت       الهــــي خـواب بـــــــاشه حـــــالا الهـــــــي

لالالالا نــــخواب تا اون بـــــــخوابه       بـشـيـن ايـنـقـدر كــــــه تـا خـورشيـد بـتابه

زمـونــي كـــه يـقـيـن كـردم بيدار شد       بـــــخواب بـــا يـــــاد عـكـسي كه تو قابـه

لالالالا بــــخواب بـيـداره حــــــــــالا       ديـــــگه بـــــايد بــــخــوابي پــــــس لالالا

بـــــخواب ديگه تو مي توني بخوابي       بـبـيـن خــــــــورشيد اومــــد بـالاي بــــالا

لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم       ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام

نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز       مـــنم خـواب رو واسـه اون روز گــذاشتم


[+] نوشته شده توسط طوبی در 10:10 | |






قاصدک

قاصدک آمده بود. وچه سرگردان بود. گفتم اورا : چه خبر آوردی ؟ ...هیچ نگفت.!گفتم

خبر از کوی نگارم داری؟...هیچ نگفت!.

گفتمش : خبر عهد و وفا....؟یا خبر وصل نگار؟ یا که از مرگ رقیب ...!؟.....اما نه !...

خبرمرگ رقیبم هرگز . جز من و او که رقیبی نیست!...او رقیب من و ، من عاشق او.

برده از من دل و من هم باید ، بتوانم که دل از اوببرم.!...آه چه شد؟ چه شد ای قاصدک

بیخبرم؟!

لب گشود و گفت این بار ....: آمدم تا خبری را ببرم! گفته آن یار که نزد تو بیایم و

بپرسم از تو ..."زندگی چیست؟عشق کجاست؟ و چقدر این عشق به حقیقت

نزدیک است؟ "

گفتمش پس بشنو آنچه که من میگویم.وببر آنرا نزد او بی کم و کاست. زندگی را

هر کس به طریقی بیند..

یکی از دل...یکی از عقل...یکی از احساس. دیگری با شعر آن یکی با پرواز..! گفته

اند :"حسی است از غربت مرغان مهاجر"....وچه زیبا گفتند.

عشق را هم چون حادثه ای می دانند...بهترین چیز را هم ، همه می دانند.!!. جای

دیگرگفتند:"زندگی سیبی است. گاز باید زد با پوست!"...اما نه!........به گمانم که

چنین گاز زدن بیرحمی است....اگر بعد از گاز ... نیمه کِرمی بینیم.!!! خنده دارد

اما ....آن زمان است که باید پرسید زندگی چیست ؟ عشق کجاست؟!.... شاید آن

کرم ، بهر روزی به درون آمده است. یا که از بیم صیاد ؛ گوشه سیب ، پناه آورده

است.! .

. تو به آن یار بگو : زندگی باران است. زندگی دریاست.........زندگی یاس

قشنگی است که دل می بوید.

زندگی راز شگفتی است که جان می جوید.

...به خودم آمدم و دیدم قاصدک دیگر نیست! و نمیدانم از کی ، با خودم حرف

زدم.!!

و صدافسوس که آخر نشنید از من :

"" زندگی انگوری است...دانه دانه باید خورد.! ""

 


[+] نوشته شده توسط طوبی در 10:9 | |






زندگی...

زندگی زخم و تو مرحم من

زندگی غم واسه نبودنت

زندگی شوق واسه رسیدنت

زندگی حرف دلت رو خوندنه 

زندگی شوق گناه دل من

زندگی لذت بوئیدن تو

زندگی عطر وجود عاشقت

زندگی حسرت نگاه صادقت

شایدم حسرت و تنها موندنه

زندگی شاید همش ساز و نواست

زندگی هر چی که هست باید که ساخت

. . . .

 

سلام! خوبین؟؟ امروز آقا یحیی یه متنی رو بهم دادن خواستم بذارم تا همه بخونن البته باهاش موافق نیستم ها!!!


بی گمان در طول تاریخ جهان عشق یعنی اشتباهات زنان

عشق یعنی هی تشکر هی سپاس عشق یعنی زن ذلیل با کلاس

عشق یعنی با (صبا) رفتن به کوه هی مسیج دادن از آنجا به (شکوه )

نظر یادتون نره!!!


[+] نوشته شده توسط طوبی در 11:32 | |






...

روزی بود روزگاری

در خلوتی تنگ

در پناهگاهی بی رنگ

آفریدگار ایزد منان خاکی را

خاکی

به زلالی آفتاب

به روشنی مهتاب

تکه ای مهر بود و تکه دیگرش خشم

وجبی روشن بود و وجبی تاریک

ولی دو قسم بود

مجاز و حقیقت

حقیقت را دوست نمیدارم

چون بویی از حقیقت ندارد

ولی مجاز تمامش حقیقت است

مجاز زلال است

خاک را دوست دارم

چون جنس من است

من از آفتاب یا مهتاب

من از مهرم یا خشم

از روشنی یا تاریکی

نمیدانم

خدا داند و بس


[+] نوشته شده توسط طوبی در 16:43 | |






اي‌ كه‌ مي‌پرسي‌ نشان‌ عشق‌ چيست‌، عشق‌ چيزي‌ جز ظهور مهر نيست‌


عشق‌ يعني‌ مهر بي‌اما، اگر عشق‌ يعني‌ رفتن‌ با پاي‌ سر

عشق‌ يعني‌ دل‌ تپيدن‌ بهر دوست،‌ عشق‌ يعني‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ يعني‌ مستي‌ از چشمان‌ او بي‌لب‌ و بي‌جرعه، بي‌مي، بي‌سبو

عشق‌ يعني‌ عاشق‌ بي‌زحمتي‌، عشق‌ يعني‌ بوسه‌ بي‌شهوتي‌

عشق‌ يار مهربان‌ زندگي‌، بادبان‌ و نردبان‌ زندگي‌

عشق‌ يعني‌ دشت‌ گلكاري‌ شده‌، در كويري‌ چشمه‌اي‌ جاري‌ شده‌

يك‌ شقايق‌ در ميان‌ دشت‌ خار، باور امكان‌ با يك‌ گل‌ بهار

در خزاني‌ برگريز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرين‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ يعني‌ روح‌ را آراستن‌، بي‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ يعني‌ زشتي‌ زيبا شده‌، عشق‌ يعني‌ گنگي‌ گويا شده‌

عشق‌ يعني‌ ترش‌ را شيرين‌ كني، عشق‌ يعني‌ نيش‌ را نوشين‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ اينكه‌ انگوري‌ كني، عشق‌ يعني‌ اينكه‌ زنبوري‌ كني‌

عشق‌ يعني‌ مهرباني‌ درعمل‌، خلق‌ كيفيت‌ به‌ كندوي‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهرباني‌ داشتن‌، زخم‌ درك‌ آسماني‌ داشتن‌

عشق‌ يعني‌ گل‌ بجاي‌ خارباش، پل‌ بجاي‌ اين‌ همه‌ ديوار باش‌

عشق‌ يعني‌ يك‌ نگاه‌ آشنا، ديدن‌ افتادگان‌ زيرپا

زيرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن، برلب‌ غمگين‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادي، رهايي، ايمني‌ عشق، زيبايي، زلالي، روشني‌


[+] نوشته شده توسط طوبی در 19:55 | |






عشق یعنی چه؟

واقعا عشق یعنی چه ؟ عشقی که کار شب و روز همه شده یعنی چه؟
که میدانه عشق یعنی چه ؟
هرکس ادعا دارد میداند اما در اصل آدم های کمی هستند که آن را درک کنند .

می گویی عاشقی اما عاشق که؟

میگویی فلان مجری تلوزیون .

اما فکر میکنی این عشق است؟ واقعا تو فکر میکنی عاشقی ؟
اگر اینگونه فکر میکنی برایت متاسفام چون بویی از عشق نبردی

چون عشق را بر پایه زیبایی قرار دادی

از تو می پرسم. آره تو! تویی که عاشق پسرخاله تی.

تویی که چند ساله  دوسش داری اما حالا احساس میکنی دوست نداره!

مگر همین تو نبودی که میگفتی بعد از او عاشق که باشم؟

تو هم عاشق نیستی چون خودت داری دنبالش میری اما در حقیقت عشقه که باید دنبال انسان بیاد.

تو هم عاشق نیستی چون داری به سادگی ازش میگذری

سالهاست که دنبال آدمی هستم...دنبال دوستی هستم که این کلمه را درک کند

اما هنوز  او را پیدا نکردم...

دیگه از این دنیا حالم بهم می خوره

از این دنیا پوچ و تو خالی

از آدمای این دنیا که همه هوس بازند نه عاشق

در اطراف خود دنبال آدمی گشتم تا عشق را درک کند .

اما نیافتم...

اومدم در دنیا وب تا شاید دوستی را که همیشه به دنبالش بودم پیدا کنم.


[+] نوشته شده توسط طوبی در 16:48 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall